محمد تقي جعفري

472

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

تفسير ابيات مرد كدخدايى زنى طناز وپليد وراهزنى داشت . اين مرد هر چه به خانه مىآورد زن تلفش مىكرد ، تا حدى كه مرد از اين لااباليگرىهاى زن به اضطراب وستوه آمده بود روزى مرد براى مهمانى كه داشت ، با كوشش زياد نيم من گوشت تهيه كرده به خانه آورد و به دست زن داد وگفت : مهمان داريم اين گوشت را بپز . زن پليد گوشت را كباب كرده با شراب خورد مرد به خانه آمد وبزنش گفت : حالا مهمان ما مىآيد ، واو بايد غذا بخورد ، برو گوشت را بياور . زن گفت : اين گربه گوشت را خورده است ، اگر براى مهمانت گوشت مىخواهى برو گوشت ديگر بخر وبياور . مرد رو به غلامش كرد وگفت : اينك برو آن ترازو را بياور تا گربه را بكشم واندازه را به دست بياورم . گربه را كشيد ، ووزن گربه نيم من بود . مرد گفت : اى زن حيله گر ، خود گوشت نيم من و مقدارى هم زيادتر بود ، اين گربه هم نيم من است - ( ( 3418 ) ) اين اگر گربه است پس آن گوشت كو ور بود اين گوشت بنما گربه تو ؟ ؟ اگر بايزيد همين موجود ظاهرى است كه ديده مىشود ، پس آن روح بزرگ معنوى چيست ؟ و اگر بايزيد همان روح است ، اين صورت ظاهرى چيست ؟ اى يار عزيز من ، اتحاد اين دو ضد حيرت اندر حيرت مىآورد ، زيرا فهم اين هماهنگى نه كار تست نه كار من است . هر دو ( روح وشكل ) بايزيد است ، اما هدف و اصل از مزرعه خود دانه است وكاه فرع آن است . بلى ( ( 3422 ) ) حكمت اين اضداد را بر هم ببست اى قصاب اين گرد ران با گردن است روح بدون قالب كارى نمىتواند انجام بدهد وقالب بيجان هم جامد وبىكار و سرد است . قالبى كه جان ندارد پستتر از خاك است ، روح مغز وقالب پوست آنست . پس براى كار در اين دنيا روح لازم است نه قالب . اگر تنها خاك را بر سر دشمن